کِی میزند باران...؟
کِی میزند باران؟...در راه ِ بی پایان...؟ چشمان من چون ابر...کِی میشود گریــان؟ من همه شب بیــدار...از خستگی بیزار...در رؤیای پیروزی...مشتاق این دیدار کابوس شب هایم...تکرار میشود گاهی...فانوس چشمهایم...خاموش میشود گاهی این کتاب و این دفتر...خوابیده در بستر...این جسم بیمارم...چه ازین بدتر؟ این دست و این خودکار این زبان ِ بی گفتار... ذهن خواب آلود را...کِی می کند بیدار؟ این میز و این تحریر...با روح خود درگیــر.... نابود کرده روحم را...این تقدیر بی تغـیـر این جســم چون درویش...این مغز ِ دوراندیش... حرف میــزند با من...این قلب ِ پر تشویش این ماه و این آذر...این عشق احیاگر...این رمز پیروزی...این آغاز و این آخر ! [....در ایـن راه ِ بی پایـان،کِی میــزند باران؟....] فــرشاد #مــوفق_باشــید  موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها...
ادامه مطلب