چشمان من چون ابر...کِی میشود گریــان؟
من همه شب بیــدار...از خستگی بیزار...در رؤیای پیروزی...مشتاق این دیدار
کابوس شب هایم...تکرار میشود گاهی...فانوس چشمهایم...خاموش میشود گاهی
این کتاب و این دفتر...خوابیده در بستر...این جسم بیمارم...چه ازین بدتر؟
این دست و این خودکار
این زبان ِ بی گفتار...
ذهن خواب آلود را...کِی می کند بیدار؟
این میز و این تحریر...با روح خود درگیــر....
نابود کرده روحم را...این تقدیر بی تغـیـر
این جســم چون درویش...این مغز ِ دوراندیش...
حرف میــزند با من...این قلب ِ پر تشویش
این ماه و این آذر...این عشق احیاگر...این رمز پیروزی...این آغاز و این آخر !
[....در ایـن راه ِ بی پایـان،کِی میــزند باران؟....]
فــرشاد
#مــوفق_باشــید

موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
ما را در سایت و صبح....And moing دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162