دقیقا همین کلمه ها که میبینی و میخوانی شان...همین پست های مسخره...کلمه های بی ربط...جسارت های بی مغز...عصبانی شدن های بچه گانه و رویاهای خام ; تو بگو خیالات یا اوهام
همین متن های به ظاهر ادبی پر نقص و اشتباه!من قطره ی اشکت هستم وقتی تنهایی...صدای خنده ات...برق ِِ نگاهتاگر روزی آمدی و من نبودم...من متلاشی شده بودم....در قهقرای ِِ بی رحم زمان...تو به جای من باش و بمان! به رویاهایم برس و لبخند بزن...سلامم را برسان...! من همینم...عصبی ; مسخره ; رویا پرداز و تنها و تن هایی که نیستند اما باید باشند
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
وقتی که امید داری;تقریبا میشه گفت همه چیز داری... من به امیدواری خودم معتادم...امید یه سپر هست در مقابل کنایه ها
متلک پرونی های اطرافیان ; پوزخند هاشون وقتی که از آینده ی روشنت براشون تعریف میکنی...چرا میگم این روزا سکوت کن و فقط تلاش کن؟!
چون میدون
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
من یه نفر رو میشناسم که صبحا زود بیدار میشه با کلی امید و انگیزه! میره پیاده روی وقتی هوا تاریک روشنه و یک ساعتی توی سکوت شهر میچرخه...همه چیز همهههه چیز واسش رنگ و بوی موفق شدن دارهیه نفر رو میشناسم که همیشه میخنده چون میدونه بالاخره پیروز میشه...به
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
همیشه دوست داشتم مثل قهرمانای فیلمای اکشن یه موقعیت خطیری توی زندگیم پیش بیاد که بتونم ازش سربلند بیام بیرون و بعد یه نفس عمیق بکشم و بگم تونستم!نمیخوام بگم که من قهرمانم ولی میخوام بگم که عاشق این زندگی پر فراز و نشیبم...
از فیلم و دوست داشتن و آرزو
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
اول از همه سپاس گزارم از همه ی اطرافیانمکه به من یاد دادن خودم هیچ ارزشی ندارم مگر اینکه موفق بشم!
ممنونم از مادرم که همیشه میگفت هر جور باشی دوستت دارم ولی وقتی نتیجه اونجور که باید میشد و نشد زد زیر حرفاش و الان دو ماهه که باهام حتی یک کلمه حرف نز
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
از هر ده تا دونه سیبی که تو میکاری شاید تنها یکی دو تاش رشد کنه و تبدیل به درخت سیب بشه...این یه اصل ثابت شده اس...این قانون طبیعتهوقتی طبیعت با دانه های بذر اینجور رفتار میکنه یه درس بزرگ توش هست:
واسه موفق شدن باید بیشتر از یکبار تلاش کرد
کلا اگه ب
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
ای آرزوی قشنگ من...سلام!اسم من فرشاد است...حرف هایم بر خواسته از دل
فکر هایم مثبت...انگیزه ام برای به دست آوردنت بسیار
شب هایم پر ستاره اند...روز هایم چه آفتابی چه ابری مملو از نور...
اسم من فرشاد است...پسری معمولی با حرف هایی نامعمول
از بزرگترین تفا
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
آدمیزاد گویا میل شدیدی به غمگین بودن دارد...این آدم امروز را به خوبی میشناسیم و خود نیز همان گونه ایم...از گوشه و کنار میشنویم که فلانی زندگی خوبی دارد ولی وقتی با ایشان رو به رو میشویم از هر ده حرفی که میزند هشت تای آن منفی یک حرف خنثی و یک حرف باقی
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
و من
ترجیح میدم خفه باشم و بشینم توی سکوت خودم تا حال اطرافیانم گرفته نشه
من یه معذرت خواهی به کل دنیا از جمله شما ها بدهکارم
به خاطر به دنیا اومدنم متاسفم
(کامنت هاتونو سر فرصت پاسخ میدم...باور کنید اگه میتونستم همین الان جواب میدادم ولی واقعا نمیتونم...نمیتونم.............)
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
( این متن و تمام متن های این وبلاگ برای دل خودمه و خودم...نه خود نمایی درش هست و نه لزومی میبینم که به کسی توضیحی بدم در موردشون...نظری هم گاهی دوستان برام میذارن از لطفشونه...و گرنه اصلا و ابدا نیازمند تایید و تحسین و کامنت هیچکسی نیستم)خیلی وقتا
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
من همینم...دقیقا همین کلمه ها که میبینی و میخوانی شان...
همین پست های مسخره...کلمه های بی ربط...جسارت های بی مغز...عصبانی شدن های بچه گانه و رویاهای خام ; تو بگو خیالات یا اوهام
همین متن های به ظاهر ادبی پر نقص و اشتباه!
من قطره ی اشکت هستم وقتی تنه
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
نه تو مانی و نه من...!
نه این زندگی ِ غمناک بلند... نه این کتاب های بی روح ِ تهی از احسـاس...نه این قلب امیدوار سرشار از اخلاص
نه تو مانی و نه من!
و نه این گریه ی صد بهتر از لبخند...نه امیدوار ماندن های با صد ترفند...
نه زمین خوردن های سرشار از تلخی...نه سکوت های مملو از پر حرفی
نه تو مانی و نه این سختی ها...نه رویای محال ِ نیک بختی ها...
نه صد خشم پنهان شده اندر قلبت...نه نگاه ِ سردُ و بی روح ِ پُر از حرفت
نه تو مانی و نه این زندگی بی تغیر...عاقبت تغیر خواهد کرد این تقدیر
فـــرشاد
موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
از نوشتن های بی پایان...!
ازین زندگی بی سامان...از راه پر افتان و پر خیزان...به تنگ آمده اماز خواندن های اجباری...از دروغ های انکاری...از ساعات تکراری...از شب های بیداری
ازین دایره ی هستی...پر از غصه پر از مستی...تهی از نیکی پر از پستی...
به تنگ آمده ام
از آدمهای پر تزویر...از رسیدن های با تأخیر...از اشک های بی تأثیر
از نگاه های پر معنا...از سوال های بی مبنا...از نـگـاه ِ شرمـسـارم...از دوران نکبت بارم...از روز های پرخفت...پر از رنج و پر از محنت
از پاییز به تنگ آمده ام...
از هوای نمناکش...با سرمای سوزناکش...از روزهای کوتاهــش...
و...
این است روزگار ِ چشمان ِ تر ِ من...
و تــو چه دانی که چه آمد بر سر من؟....دل ِ من داند و من دانم و دل داند و من
فـــرشاد
موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
کِی میزند باران؟...در راه ِ بی پایان...؟
چشمان من چون ابر...کِی میشود گریــان؟
من همه شب بیــدار...از خستگی بیزار...در رؤیای پیروزی...مشتاق این دیدار
کابوس شب هایم...تکرار میشود گاهی...فانوس چشمهایم...خاموش میشود گاهی
این کتاب و این دفتر...خوابیده در بستر...این جسم بیمارم...چه ازین بدتر؟
این دست و این خودکار
این زبان ِ بی گفتار...
ذهن خواب آلود را...کِی می کند بیدار؟
این میز و این تحریر...با روح خود درگیــر....
نابود کرده روحم را...این تقدیر بی تغـیـر
این جســم چون درویش...این مغز ِ دوراندیش...
حرف میــزند با من...این قلب ِ پر تشویش
این ماه و این آذر...این عشق احیاگر...این رمز پیروزی...این آغاز و این آخر !
[....در ایـن راه ِ بی پایـان،کِی میــزند باران؟....]
فــرشاد
#مــوفق_باشــید

موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی
پـشت ِ دیوار های بلند...در تاریکی ِ شب...کنج ِ آن خلوت ِ دنج...پسرک تنها بودچشمانش بیمار...دستانش بی حــال
خسته از امروز چون فردا بود
آسمانش تیره...چشمانش خیره...با کتابی در دست
هر شبش یـــــلــــدا بود
وقت بیداری ِ او،کل شهر خوابیدن...از پسرک خندیدن،از آسمان باریدن !
آسمان می بارید...در اتاقش نور لامپ که نه...نور ماه می تابید
پسرک با خود نجوا می کرد...چه میگفت نمیدانم اما گویی...گره های کهنه را وا میکرد
انگــار.. (:
غرق شده بود در این اتاق ِ خالــی...می کوشید و با خود میگفت...عاقبت خواهند رفت..روز های بد حــالی...
فرشاد...
#هــعـــــی :(
موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی