دقیقا همین کلمه ها که میبینی و میخوانی شان...
همین پست های مسخره...کلمه های بی ربط...جسارت های بی مغز...عصبانی شدن های بچه گانه و رویاهای خام ; تو بگو خیالات یا اوهام
همین متن های به ظاهر ادبی پر نقص و اشتباه!
من قطره ی اشکت هستم وقتی تنهایی...صدای خنده ات...برق ِِ نگاهت
اگر روزی آمدی و من نبودم...من متلاشی شده بودم....در قهقرای ِِ بی رحم زمان...تو به جای من باش و بمان!
به رویاهایم برس و لبخند بزن...سلامم را برسان...!
من همینم...عصبی ; مسخره ; رویا پرداز و تنها و تن هایی که نیستند اما باید باشند
با همین روحیه...اگر حساس ; خوب یا بد یا زشت
خیلی سعی کردم که خودم نباشم... مثل بقیه باشم تا کمتر مسخره شوم...حرف نشنوم...اما نشد...
و نخواهد شد!
و شاید روزی مانند دیگران نبودن مرا به بلندای قله ی آرزو هایم برساند...
و در آنجا که بلند است و کسی نیست...تو به من فکر کنی یا نکنی...باورت بشود یا نشود...من به یادت هستم
من همان بغض گره خورده ی گلویت هستم...که نه میتوانی گریه اش کنی و نه حرفش را بزنی..
من خلاصه شدم در همین حرف ها و تلاش ها و خستگی ها که وصفشان کردم برایت...من برآیند صدای گریه ها و خنده هایت هستم...
...ببخش اگر فقط گفتم و هنوز نشده است...ببخش اگر خواستم اما هنوز نتوانستم..ببخش اگر فکر میکنی باید زودتر از این ها میشد...اگر میخواست بشود!
...هر چند هنوز تمام نشده ولی هر چه که شدم به هر کجا که رسیدم یادم میماند که برایم چقدر خوب بودی[بودید]
نباید یادم برود که وقت گذاشتید و ماندید و خواندید و تحمل کردید چرت و پرت هایم را !!!
بی مقدمه میگویم سپاس گزارم!
من همین صدای ساییدن نوک مداد سیاه نرم پر رنگ روی برگه ی پاسخ برگ کنکورم...که میشنوی و میشنوم ساده رد میشویم و میرویم و خلاص!
همینقدر معمولی; رو سیاه و ساده
_________
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی
_______________&
خلاصه به بزرگی خودتون کوتاهی و اشتباهات اینجانب رو ببخشید
باور کنید تنها جایی که میتونم حرف هامو بزنم همینجاست...
خیلی خوبید...خیلی گل هستین بچه ها...جدی میگم....منو ببخشید اگه هنوز اون خبر خوشحال کننده ی اصلی رو ابلاغ نکردم...خیلی سختمه اینروزا ولی مدام به خودم یادآوری میکنم که چه دوستای خوبی دارم و باید به خاطر اونا هم که شده پیروز بشم...
مدام جلوی همون آینه به خودم میگم باید باید باید موفق بشی...
سرم درد میکنه..انگار داره منفجر میشه...ولی توی قلبم هنوزم همون آتیش شعله وره...
نمیترسم و لبخند میزنم...صبح های تاریک و شب های روشنم رو جشن میگیرم...
روند این قضیه برای من خیلی فرسایشی شده اما اگه کوتاه بیام دیگه هیچ وقت روم نمیشه جلوی آینه به چشمای خسته ام نگاه کنم...
مچکرم از همتون...چه اونایی که دیگه نیستن و چه شماهایی که هنوز هم هستین و با حرفای قشنگتون کمکم میکنید ادامه بدم...وقتی تابستون شکست خوردم برای بار دوم ; خیلی ناراحت شدم و بیشتر از ناراحتی خجالت زده خانواده و شما ها شدم...بعد از اون خیلیا دیگه به وبم نیومدن چون حق داشتن ; چون من برای بار دوم خراب کرده بودم و بی عرضه جلوه کردم توی نظر خیلیا...باور کنید من گلابی نیستم درک میکنم و میفهمم اینا رو
واسه همینه که همیشه روی خودم فشار زیادی حس میکنم...بگذریم!
ببخشید دیر به دیر میام...دارم نهایت تلاشمو میکنم امسال اگه خدا بخواد امسال رتبه ی خوبی کسب کنم هر چند توی فیزیک همچنان ضعیفم....من میخوام موفق بشم که بعدها وقتی نشستم در مورد زندگیم فکر کردم با خودم بگم حداقلش این بود که تونستم به این آرزوی قلبی خودم برسم...
دوستان ِِ خوبم شما خیلی به گردن من حق دارید...وقتایی بوده که حالم گرفته بوده ولی با خوندن کامنت های شما دوباره انگیزه گرفتم...
من از همین تریبون اعلام میکنم که روز به روز دارم پیشرفت میکنم و امیدوارم واسه ی شما هم همینطور باشه
مواظب خودتون باشید
ارادتمند همگی
فرشاد
و صبح....And moing...
ما را در سایت و صبح....And moing دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79