و طلوع روزی دیگر...آغاز وعده هایی دیگر,به خودت...به دیگری نه,دقیقا به خودِ خودت!
به خودی که از پس روز ها بیخود شد...به خودی که سعی کرد اما نشد
طلوعی پر از انرژی های پوچ تکراری!
لابد چرا؟
چرایش را زمانی خواهی فهمید که نگاهی به دفتر سوخته ی گذشته خودت می اندازی...چه خواهی دید؟
رویاهای تکراری لا به لای ورق های چروکیده ی عمرت
در پس تک تک رویاهای مرده ات,کور سوی امیدی را خواهی دید که با وجود تاریکی روزهایت روشنگر شب های تار تو خواهد بود...
و اما تو ای پشت کنکوری!
تو هستی و روزی دیگر پیش رویت...
از همان به قول خودت روزهای معمولی که بی ثمر گذراندی به امید روز های ویژه!
و کاش میدانستی که روز ها را ما ویژه میکنیم و هیچ روزی بالفطره خاص نیست...
فرشاد 
ما را در سایت و صبح....And moing دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164