با تلاش زیبایت به بیرون جوانه خواهی زد...رشد خواهی کرد...بار خواهی داد،
از درون کنج این خانه ی محنت زده ی خلوت پر غم،
به سمت افق خواهی جَست،خواهی رفت،موفق خواهی شد!
زمان میگذرد...عقربه ی کوچک قرمز رنگ ساعت اتاقت چه بسیار چرخ ها خواهد زد...برگه های کتابت چه ورق ها خواهد خورد...
خورشید امید دلت،طلـــوع و غروب ها خواهد کرد...
یخ سرزمین متروک بی روح وجودت،آب خواهد شد...غم پنهان ِ صورت خسته ات از بین خواهد رفت...گریه رخت بر می بندد...خنده می آید زود
مطمئن باش...خورشید پشت پنجره ی اتاقت،تا ابد پشت ابر نخواهد ماند...رخ می نماید روزی...پس شاد باید بود...
چشم های هراسانت آرام میشوند آخر...ضربان تند قلب ِمغموم امیدوارت،ملایم خواهد شد
می آید آخر آن روز... که خاطره میشوند این لحظه های دشوار...منتظر باید بود...زندگی،عاقبت،بهتر خواهد شد...از میان این کوشیدن های به ظاهر بی حاصل...پیروزی جوانه خواهد زد...استواری هایت آخر روزی نتیجه خواهند داد...
به سان رود كه در شيب صخره سر به سنگ ميزند،رونده باش،اميد هيچ معجزه اي ز مرده نيست،
زنده باش....
فــــرشاد...
موضوعات مرتبط: دلنـوشته ها
ما را در سایت و صبح....And moing دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 135